تبليغات X
   
چِك شو مدام به قوانين خدا و سپس، بدون دلهره چون ساعت و رود، برقص و بخند و ببخش و برو ... پودی در تار، تاری در پود
آخرين تاريخ به روز شدن: 27/08/2008
صفحه [1][2] [3] [4]

پروفسور حسابی:

زندگی یعنی:

پژوهش

و

فهمیدن چیزی جدید

ادامه...

تاريخ درج: 12:01 27/08/2008 نويسنده مهدی هدایی نظرات (0)

چارلی چاپلین:

برای هر انسان جایی در دنیا وجود دارد،

به جای اینکه جای دیگران را بگیری

به دنبال جای خودت بگرد.

ادامه...

تاريخ درج: 10:06 26/08/2008 نويسنده مهدی هدایی نظرات (0)

نیاز که بیاید

قصدی می زاید

حرکت اکنون باید ـ تصمیمی قاطع! ـ

حرکت،

با نقشه و امکان مناسب می پاید

اگرچه سخت، لیک چو به مقصد رسید

آدمیان ِ به مقصد رسیده به وجد می آید

از ته ِ دل دوباره نیازی می طلبد

آهنگی نو

نهیب به خویش: « آی! ...

رو به جلو!

دوباره برو ...

ادامه...

تاريخ درج: 09:59 26/08/2008 نويسنده مهدی هدایی نظرات (0)

قُلّه

هميشه و در همه حال

( تأكيد ميشود: هميشه و در همه حال )

دفترچهاي كوچك يا يك برگ كاغذ و قلم همراه داشته باشيد

تا هرچه به فكرتان ميرسد

(‌ خصوصاً كارهايي كه بايد انجام بدهيد ) را

در آن يادداشت نماييد و سپس

آن را در صفحات مربوطهي كلاسورتان وارد كنيد.

حرف كم بزنيد و يا اصلاً حرف نزنيد!

حرف برف است.

آفتابِ نكردن كه به آن تابيد، نميماند

و جاري ديگراني ميشود كه آن را انجام ميدهند.

بخوانيد و انجام بدهيد و بنويسيد

كه خواندن و دانستن و تصميمگرفتن و انجام دادن

مثل چشمه جوشيدن است.

ابتدا خودِ چشمه را همواره دارا و پر آب نگه ميدارد

و سپس افزونترِ آن را تقديم ديگراني ميكند كه

كوشيدهاند و خود را به سرِ چشمه رساندهاند.

بكوشيد اين دو كتاب شما را ديگرگون كند

و به تكاپوي جبران گذشته و طراحي اكنون و آينده بيندازد

و آن را نيز مثل دهها و صدها كتابْ

در كتابخانهتان بايگاني نكنيد.

پيامهاي اين دو كتابْ

پيامهاي آرامش و شادي و آزادي و آبادي هستند

و هركه از اين دو كتاب عازم « قُلّه » نشود

« روز »ي، عجيب حسرت ميخورد.

اين كتاب شامل شيوههايي است كه انسان

بتواند زشتيها را از خود دور كند.

اين كتاب، خواننده را « دارا » ميكند تا مستقل گردد،

خودش براي خودش تصميم بگيرد،

خودش مسئوليت آنچه ميكند را بپذيرد،

منتظر تأييد يا عدم تأييد ديگران براي آنچه ميخواهد بكند ننشيند،

و بتواند برخيزد.

اگرنه مدام افسرده و خسته و مضطرب است

و اگر هم ميخندد با قرص و شراب است

يا در خواب!

از آرامش و شادي نيست،

از بيتفاوتي و لَختي است !

اين كتاب دو جلد است.

جلد يك را بايستي چندين بار خواند.

از اين كتاب دو جلدي كوچك نبايد سَرسَري گذشت.

بايستي جدولهاي آن را

كه در جلد دوم طراحي شدهاند جدي گرفت.

هر انساني بايد در آغاز هر سـال نو از زندگيش،

يك ايستگاه به « قُلّه » نزديكتر شده باشد.

با اين كتاب ميتوانيم تمام سالهاي زندگيمان را

در صندوقي بسيار كوچك بايگاني كنيم

و همواره با مرور گذشته،

هم در پاكيزه كردنِ كوله بارمان بكوشيم

و هم از تجربههاي موفقيتهايمان ديگران را بهرهمند نماييم.

اين كتاب،‌ كتاب دستي آرامش است

براي آنها كه سردرگمند؛

براي آنها

كه مضطربند؛

براي آنها كه از خودشان بيزارند؛

براي آنها كه شبها تا صبح از بيخوابي مينالند

و بيهوده بيدارند؛

براي آنها كه سالمند اما ندارند ( ! )؛

براي زنهايي كه از سر بيكاري مدام ميپزند و

ميدوزند و

ميشويند و

پاي تلفن حرفهاي بي فايده ميگويند كه وقت

( اين سرمايهي منحصر به فرد ) را بكُشند

و از شر آن خلاص بشوند!!؛

براي جوانهايي كه براي از ميان برداشتن وقت

( اين سرمايهي منحصر به فرد )،

مدام با نوترين مد و متدِ‌ راهرفتن در خيابانها

خودشان هم نميدانند به دنبال چه ميگردند؛

براي آنها كه به نام بازنشسته،

خستهي پاركها و خانههايند؛

و براي تمام كساني كه در پيِ يافتن خرسندي خدايند.

انسان موفق هميشه پيشاپيش ميداند كه

در هر ساعت از شب و روزش، كجاست و چرا؟

و چه ميكند و چرا؟

و هفتهاي از پيش تعيين شده

در كار و پژوهش و گردش و خواب دارد.

نيز بد و خوب ماهيانهي رفتار همواره ميشمرد

و سالهاي بعديِ خوب دارد

درود و بخششِ خداوند بر آنها كه مدام پندار و كردار ميشمرند،

بايسته براي هديه به پروردگار به « خود » ميدوزند

و آنچه نشايسته از خويش ميبُرند

قُلّه، مركزي است كه از آن به آغازِ جهان خواهيم پريد.

مباد فريب سرزمينهاي هموارِ بين راه را بخوريم

و اُطراق كنيم.

قُلّه نقطهي وصلْ به آفرينشِ اصل است.

آن گاهْاي است كه پلكانْ همه را طي كردهايم و دنيا را پيْ

و در آغاز جهانِ حقيقي، تا « هميشه » پس از آن،

چوپانِ گَلهاي از كردههاي خوديم.

ادامه...

تاريخ درج: 12:43 25/08/2008 نويسنده مهدی هدایی نظرات (1)

سلام.

علت رکود و افسردگی ما این است که

از امروز به فردا،

از آغاز بازی به ته ِ بازی،

از ابتدای ازدواج به انتهای آن،

از نخست دانشگاه به آخر آن و ... بالاخره

از دنیا به آخرت نگاه می کنیم.

کافی است یک ترفند نو به کار بزنیم.

از فردا به امروزمان،

از آخر بازی به شروع آن،

از دل ازدواج به ابتدایش،

از آخر دانشگاه به نخستین گام ورود به آن

و بالاخره

از آخرت به دنیا نگاه کنیم.

چگونه می شود؟

چه نتیجه ای خواهیم گرفت؟

بدیهی نیست در این صورت چه اتفاقی می افتد؟:

ما همیشه برنده به پیش خواهیم رفت

چون خودمان را در آن سوی آغاز می بینیم

و، از آن سوی آغاز به این سوی آغاز می آییم.

و بدیهی نیست آیا که ما

برای پیروزی و برندگی وارد کاری می شویم ...؟

شروع کنید.

ادامه...

تاريخ درج: 11:50 25/08/2008 نويسنده مهدی هدایی نظرات (0)

سلام به همه ی شما دوستان و مراجعین و مخاطبین کلمات و واژگان و عبارات و دروس این شُستارگاه بزرگ خداوند که افتخار دربانی و خدمتگزاری و باغبانی و نگاهبانی و برنامه ریزی و اداره ی آن را به من واگذارده اند. من قدردان الطاف خدایم و نوشته های همیشه آموزنده و یار شما در مورد نوع انجام وظیفه من. همه را بر دیده گانم می پرورانم. ممنون خدا و سپاسگزار شما

مهدی

ادامه...

تاريخ درج: 07:52 25/08/2008 نويسنده مهدی هدایی نظرات (0)

آ ...ی!

که دارید با سرعت سرسام آور

در کنار اون کناری های بدبختتون

توی شیب تند این بیراهه ی خاکی می رانید

و صدای دعوا یا خنده ی بلند شیطانیتان

و سیستمتان را

آنقدر بلند کرده اید

که مجبور شده ام برایتان بنویسم درشت

و با هلیکوپتر

این نوشته رو مقابلتان بگیرم بلکه بخونید

آهای!

گوش کن!:

ترمز گرفتن در این شیب خیلی خطرناکه!

کنترلو از دستتون خارج می کنه!

دختر ایرونی که ناز و دلبری اما ...

پسر ایرونی که دختر ناز و دلبرو

داری با نامردی ته دره می بری

این پیغام وایت بردو ( White Bird) گوش کن!:

آقای میان سال و مسن که عمرتون گذشت!

خانوم جوان و پیر!

شمام گوش کنین!

با شمام!

ببینید!

یه نگاه!

فقط یه نگاه!

خانم!

آقا! آها ... ی!

با شمام!

فقط یه نگاه!

یه لحظه « نگاه »!

خواهش می کنم!

صداتونو،

صدای سیستمتونو،

یه لحظه بیارید پایین!

اون صدای سیستم رو یک کم کم کنید!

اینجا رو بخونید!

اینجا رو می گم ...:

شما توی سرازیری هستید ...

توی سرازیری ...

این جاده نبوده ...

بی راهه است ...

شیب این بیراهه خیلی تنده ...

خاکیه ...

جلوتر پر پیچه و مه غلیظ ...

ته ِ این بیراهه دره است ... آهای!

با شمام!

تو را به خدا یه لحظه نیگاه کنید اینجا رو ...

سرعتتونو کم کنید!

همین خروجی سمت راست

بپیچید به « راست »!

خواهش می کنم! ...

این متن رو بخونید ...

توی سرازیری افتاده اید ...

چه گول زدید

چه گول خورده اید فرقی نمی کنه

دعوا یا لذتی

که دارید خیال می کنید می کنید و می برید

داره شما را نابود می کنه!

می فهمید؟

شما رو به خدا یک لحظه اینورو نیگاه کنید!!!!

خدایا کمکشون کنید بفهمند ...

دختر خانوم ایرونی!

که با توجه به این متن هم هنوز

توی همین مسیر

بدون هیچ اقدامی برای نجات خودت

بازم می مونی

آی! آقا پسر!

که اینجا و این لحظه رو لذت می دونی ...

شوهر چندرو و همسر بی خاصیت و بو!

خانم بزرگ مغرور و

آقا بزرگ از صداقت هنوز دور!

یه کاری بکنید!

آقای راننده،

تو را به خدا یه لحظه گوش بده!

آی سکاندار!

چه زنی چه مرد،

اون کناریت حالیش نیست

چی به سرش آوُردی تا حالا

و حالا هم داری چی به سرش می یاری

یه لحظه صدا رو کم کن!

یه لحظه این نوشته رو نیگا کن!

تو رو به خدا نیگام کن ...

داری می افتی توی دره!

می فهمی چی می گم؟

دارید می یفتید تو دره! آ ...ی!

ته این بیراهه دره است!

اومدی توی جاده ی خاکی!

جاده خاک خالیه!

جلوتر می یفتی تو مِه!

دیر بشه دیگه نمی تونی ترمز بگیری!

یه لحظه اینجا رو این نوشته رو نیگاه کن!

دیر بشه دیگه نمی تونید ترمز بگیرید!

تا اینجاشم کلی خطرناکه!

ولی از اینکه برید ته دره بهتره ...

تو رو خدا ...

سرعتتونو کم کنید!

همین خروجی سمت راست

بپیچید به « راست »!

خواهش می کنم! ...

خدایا کمکشون کنید ...

خواهش می کنم خدا!

کمکشون کنید

نمی فهمن

مستن انگار ...

به دختره رحم کنید

که از سر نادونی و نیاز به کلمات عاشقانه

از سر نیاز به محبت

برای فرار از موقعیت بد و نامهربون خونه شون

رفته تو آغوش اون

به زنه رحم کنید خدا!

که موقع اول ازدواجش فکر نکرده زن اون شده

اونا گناهی ندارن

گول خوردن ...

خودتون که خوب می دونید ...

سادَن

فکر کردَن این اونییه که از تنهایی درشون می یاره

نمی فهمن موقعی می فهمن که دیره!

دارن می رن ته دره و نمی فهمن

هرکاری می کنم حتی نگاه هم نمی کنن!

غرق قرص و

لحظه های حس و

حرف ها و

حرکات دروغ و شهوانی همین الآنند

هوس و ندونن کاری

از سرشون و

از تمام شخصیتشون گذشته و غرقشون کرده

اصلاً انگار یه ذره از « جاده » خبر ندارن

که برگردن و از توی « اون » بیان بالا

تو آسمون و جنگل و دریای شما

غرق جنون جنوب و شمالند

به فریبکاری و فریب خوردنشون می بالن حتی!

خدا............................................................ ............................................................ ............................................................ ............................................................ ....................................

ادامه...

تاريخ درج: 07:33 25/08/2008 نويسنده مهدی هدایی نظرات (0)

سلام.

هی نق زدن که نمی شود!

نق زننده بیمار است. و من مدعی ام بیمار نیستم.

یا با بدی طرفیم که ریشه اش را باید بکنیم.

ـ و صدها البته که باید مطمئن شویم که ما خوبی را می شناسیم

و مخاطبان یا مخاطبمان بدند و بدی می کنند. شناختن اولین گام است.

باختن برای کسی که با شناختن سر و کاری ندارد قطعی است

مگر قمارباز باشد و کارش برد و باخت ...

یا با خوبی طرفیم و ما بدیم!

که باید خودمان را خوب کنیم.

یا

هم با بدی طرفیم و هم

بَدیم

که باید ابتدا خودمان را خوب کنیم

و بعد به بدی برسیم ـ رسیدگی بکنیم ـ که خوب بشود

یا ریشه ی بدی را خوب بخشکاند و جای آن بنشیند.

یا باید از دیار بدی برویم ـ مهاجرت ـ

یا هم ساکت باشیم که لااقل یک ذره توانی که داریم به باد نرود

و همچنین با امواج نق های ما بدی توانیاری نشود . رشد بیشتر نکند.

پس

از این پس نق زدن ممنوع.

اما به جایش نامه بنویسیم به کسی که مربوط می شود.

:TO WHOM IT MAY CONCERN

شاید آمدیم و خواندند و فهمیدیم که اصلاً ایشان،

یعنی فردی که مسئول آن نق ما بوده اند

نمی دانسته اند!!!

و اکنون دانستند و پیام تشکر برایمان گذاشتند

یا نوشتند که آیا شما می توانید کمکی در این راستا که نوشته اید

و پیشنهاد داده اید به من بکنید؟

آنگاه آن ماییم و آن میدان

بادا!

ادامه...

تاريخ درج: 06:24 25/08/2008 نويسنده مهدی هدایی نظرات (0)

سلام.

درس اول نظم

در فطرت ( سرشت )، هرچیز جای خود است.

کاربردی کردن:

ـ از همین لحظه بیاغازید ـ

( هرچیز را پس از استفاده و به محض ِ عدم نیاز،

دقیقاً سر جای خودش بگذارید. )

همچنین در اوقات فراغت

بگردید ببینید چه چیزهایی از قبل سر جای خودشان نیستند

آنها را نیز به سر جای اصلی خودشان برگردانید.

هم پر شدن سودمند اوقات فراغت شماست

و هم تماشای بهشت ...

این دروس را از این لحظه پیمان بدانید!

و عقب نمانید.

حتی برای یک بار یا یک لحظه.

بکوشید مثل کوشندگان المپیک در هر تیک تیک

مثل ساعت همه چیز سر جای خود باشد.

به موقع یعنی درست همین الآن

به جا یعنی دقیق سر جای خودش

به اندازه یعنی بدون هیچ کم وکاست

بهره وری از آنچه که برداشتیم کرده باشیم و پیوسته کنیم

ـ قد آغوش منی، نه زیادی نه کمی ـ

آنگونه که باید یعنی از چیزی که بر داشته ایم

جای چیز دیگری استفاده نکرده باشیم.

مثلاً از چاقو به جای آچار

یا از انبردست به جای چکش

و از کتاب به جای چهارپایه

و از همسر به جای ...

و شاید یعنی چنان که شایسته ی شخصیت ما

و دستور العمل آنی که برداشته ایم باشد.

مثلاً بسته بندی را چنان که باید که باز کردیم

و چنان که باید نوشیدیم و نوش جان کردیم

باقیمانده ی غیر قابل مصرفش را

در خیابان و کوچه و جوی و راهرو مجتمع و حال و پذیرایی خانه

نیندازیم که نمی شاید.

یعنی شایسته ی آن و ما و شخصیتمان نیست

اصل پیام درس اول این است:

هرچیز را پس از استفاده و به محض ِ عدم نیاز،

دقیقاً سر جای خودش بگذارید

و در مواقع بیکاری خود را به ورزش

سر جای خود گذاری ِ نا به جاها

بگمارید.

مهدی

شروع کنید ... بسم الله

ادامه...

تاريخ درج: 11:34 23/08/2008 نويسنده مهدی هدایی